تبليغاتX
ما هیچ، ما نگاه Motigo Webstats - Free web site statistics Personal homepage website counter
Free counter
دوشنبه دوم شهریور 1388
سلام بر روز سوم

هوالفتاح العلیم

فقط این جمله در سرم، خودش را به در و دیوار می کوبید:چه خوب که رمضان هست. هرچند گرسنگی فشار می آورد، هرچند از کار و بارمان می مانیم، یا لا اقل درست نمی توانیم انجامشان بدهیم، هرچند همه اش می افتیم، این طرف و آن طرف، هرچند مغزمان نمی کشد کتاب بخوانیم و هزار تا "هرچند" های دیگر. ولی باز هم همین را می گویم: چه خوب که رمضان هست.

خداوند خواست فقط سی روز از سال را، ما فقط « مال ِ او» باشیم. دید دیگر هرچه ما را به حال خودمان گذاشت، نرفتیم پیشش و سراغی نگرفتیم ازش. خواست مارا مال خودش کند. گفت صبح زود به خاطر سحری خوردن بیدار شوید، ولی بعید می دانم قصدش این بود که فقط نصفه شبی بیدار شویم، بخوریم و بعد بخوابیم. مگر می شود سحر بلند شد و فقط 2 رکعت نماز صبح را خواند؟ مگر می شود بعد از نماز، هیچ دعایی نخواند و خوابید؟ اصلا مگر سحر های رمضان، بدون « یا علیُ یا عظیم » می شود؟ خدا خواسته ما این ماه مال خودش باشیم. شک ندارم.

چه خوب است که رمضان هست تا ما سالی یک بار به یاد بیاوریم همسایه ای داریم تا برایش آش ببریم. چه خوب است بودن رمضان تا ما به یاد بیاوریم به چه آسانی می شود « با خدا» و «برای خدا» بود. چه خوب است رمضان، که یادمان می اندازد همین نان و پنیر ساده ای که اصلا به حسابش نمی آوریم، می تواند دم ِ افطار بشود غذای شاهانه ی ما، و آنقدر لذیذ به نظر برسد که نخواهیم با هیچ غذای دیگری عوضش کنیم. رمضان یادمان می آورد که نزدیکی های خانه مان، مسجدی هست و بد نیست گاهی سری بهش بزنیم و نمازمان را آنجا بخوانیم.چه خوب است اس ام اس های سحری، تا به یاد بیاوریم دوستانی داریم که می توانیم برایشان دعا کنیم و می توانند دعایمان کنند. چه خوب است سحری خوردن ها و دور هم جمع شدن های خانواده ، و شوخی هایی که تمامی ندارد.و شوخی هایی که خواب را از سر ِ همه می پراند.

دم افطار، ربنای شجریان که اوج می گیرد، انگاری تازه به یادت آمده که روزه بوده ای. دلت نمی خواهد افطار کنی. همه را به یاد می آوری و فقط خودت را فراموش می کنی. و رمضان خوب است، رمضان خوب است که به یادمان می آورد، فقط «تو» نیستی. خیلی ها هستند، خیلی های بهتر از تو، خیلی های نیازمند تر از تو، خیلی های...

و تازه رمضان که می رود ما سرمان به سنگ می خورد و دلمان تنگش می شود. و یک سال در دوری اش نالانیم و وقتی می رسیم بهش، دوباره بر گشته ایم سر خط...و حالا سه روز در هوای رمضان نفس کشیده ام، و نمی دانم این هوا، با من چه می کند. تلاشش را می کند تا من خوب شوم، ولی این بار دیگر اشکال از فرستنده نیست، همه ی تقصیر ها به گردن ِ گیرنده است. با این وضع هم، با همه ی این خرابی های گیرنده هم، می دانم رمضان کار خودش را خواهد کرد...


من به ندرت توی وبلاگم، مناسبتی می نویسم. یعنی دستم به قلم نمی رود که برای هر مناسبتی یک چیزی بنویسم. و حالا می خواهم بگویم که مناسبت رمضان، با همه ی مناسبت های دیگر فرق دارد. نمی گویم خوب تر است، یا گرامی تر، جنس اش فرق می کند.